تبليغاتX
وبلاگ خازییل
88/09/29
!warning


خیلی وقت‌ها خواندن، میلِ به نوشتن ایجاد می‌کند. و باز هم بیشتر وقت‌ها نوشتن، میلِ به خوانده شدن را پدید می‌آورد.
پس ممکن است گاهی وقت‌ها، عملِ خواندن، سبب میل به خوانده شدن شود. بعد، از آن‌جایی که ممکن است خیلی از امیال‌تان درست پاسخ دهی نشوند و خدای نا کرده روان‌تان عیب و علتی بکند، هنگام خواندن، مراتب احتیاط را رعایت کنید.

+ لینک مستقیم
88/09/23
هنوز هم مشغول مردنت هستی ٤


همه اندوخته‌ی
عمر من
اندوهی بود،
که افسون ‌نگاه‌ات
آن را
یک‌سره ...

+ لینک مستقیم
88/09/15
تز ١٣
از میان آدم‌های دنیا، مردهایی که ریش کوسه و زن‌هایی که پستان‌هایی کوچک دارند را هاله‌ای از جذابیتی غریب احاطه کرده است که این جذابیت، گاهی می‌تواند تمام مردمان جهان را به وجدی همگانی درآورد.

+ لینک مستقیم
88/09/11
     

حالم به هم می‌خورد از این فندک‌های قلابی و آشغال چینی که جرقه حرام زاده‌شان از یک اتصال الکتریکی قلابی درست می‌شود و شعله‌ی زپرتی‌شان به آب دهن آدم مرده می‌ماند؛ از این فندک‌هایی که وقت روشن شدن به جای خِرچ، می‌گویند تَق.
آخر شما چه می‌دانید، چه می‌دانید که یکی از شغل‌های مورد علاقه‌ی من علاوه بر کافه داری و آشپزی و کتاب فروش بودن، رفتن به اسپانیا و رئیس یکی از کارخانه‌های بزرگ فندک سازی شدن است. مثلن یک کارخانه‌ای مثل همین clipper عزیز خودمان که صبح تا شب فندک‌های خوشگل و جور و واجورِ چخماقی‌اش توی دست‌های‌مان می‌چرخد و گاهی وقت‌ها از فرط ور رفتن با آن چرخ زبرِ دیوانه و فندکی که گاهی دیر روشن می‌شود شست‌مان سیاه می‌شود.
آرزو نکنم چه کار کنم، چه کار کنم که آرزو نکنم که روزی رئیس کارخانه clipper باشم و سر تا سر اسپانیا مرا " مرد شعله‌های لرزان " یا حتا " مرد شعله‌های وحشی " یا چه می‌دانم " بابای مهربان شعله‌ها " و این‌جور چیز‌ها نخوانند، و بعد دختر و پسرهای جوان دورم حلقه نزنند و پرِ کت قرمزم را نکشند که هی آقای شعله‌ها، بیا و این پاکت سیگار ما را امضا کن، بیا سیگارمان را با فندک خودت روشن کن، بیا. و بعد من دست نبرم توی جیبم و یکی از همانclipper  های قدیمی را که توی ایران خریده بودم و باهاش بهمن می‌کشیدم را بیرون نیاورم و سیگار دختری که توی آفتاب اسپانیا صورت‌اش سوخته و دل به پسری داده که بعد از ظهر‌ها دست‌اش را می‌گیرد و می‌برد کنار ساحل تا تنهایی قدم بزنند و سیگار بکشند را روشن نکنم.

+ لینک مستقیم
88/09/09
بانوی زیبا

هم اکنون این‌جا گرد هم آمده‌ایم
تا این بانو را در این شعر
به خاک بسپاریم.

او به ازدواج با بیکار دائم الخمری
که هرشب
کتک‌اش می‌زد
تن نداد.

فرزندان متعددش هرگز
لباس‌های ان دماغی
و پاره پوره به تن نکردند.

بانوی زیبا
به آرامی
و آسودگی
در گذشت.

و از صمیم قلب امیدواریم
کثافتِ پاکِ این شعر
پیکر او را به خود بپذیرد.

او و زهدان‌اش
و جواهرات‌
و شانه‌ها و
شعر‌هایش

و چشم‌هایِ بی‌رمقِ آبی‌اش
و شوهرِ
خندان و
پول‌دارِ
رمیده‌اش.

چارلز بیکافسکی
برگردان: آقای خازییل

+ لینک مستقیم
88/09/05
دکو...هه، پاژ!

ظرف آبی
توی دست‌ام بود
و دست‌ام نیز می‌لرزید.

برگ سبزی
توی ظرف آب
می‌لغزید.

شوری اشک‌ات
به روی گونه‌های نازک‌ات
آرام می‌غلتید.

ظرف آب
از دستم افتاد و
شکست.
+ لینک مستقیم
88/08/30
هنوز هم مشغول مردنت هستی ٣



روز من
خالی بود
مثل گلدان، بی گل
وقتی امروز
نبودی تو
میان بغل‌ام.
+ لینک مستقیم
88/08/30
کامنت‌ها صحیح و سالم شدند.
+ لینک مستقیم
88/08/24
cuddle

من رازی در جهان هستم
که تنها تو
مرا می‌دانی
تو رازی در جهان هستی
که تنها من
تو را می‌دانم
ما بازتاب جوان رازهای کهن‌سال جهان‌ایم
که تنها هم
هم را می‌دانیم

+ لینک مستقیم
88/08/22
داستانِ خوب بخوانید! ٣

جوهر سرخ
تقدیم به همه‌ی زورمدارها و خون‌ریزهای عالم

نویسنده: رامش گونسکرا
برگردان: آقای خازییل

از این‌جا دریافت کنید.

 

+ لینک مستقیم